چه فکرهای بزرگی توی سرم داشتم ، حیف... امروز رفتم شرکت سابق ... همکارهای سابق زنگ زده بودن که شرکت دوباره داره راه می افته بیا صحبت کن با مدیر شرکت و برگرد دوباره سر کار ... رفتم صحبت کردم ، میشه دوباره برگشت، اما تردید دارم، یادمه ماه های آخری توی شرکت بودم خیلی اذیت شدم بخاطر بی پولی و نا امیدی ، حقوق نمیدادن ، هنوز هم بعد از دو سال طلبم رو ندادن، وقتی از شرکت اومدم بیرون کلی به خودم و توانایی هام امید داشتم دلم گرم بود به اینکه خدا هواسش به من هست...
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
میگن قبل از اینکه آرزو یا رویایی به ذهنتون برسه اول توانایی و استعداد رسیدن به اون در وجودتون قرار داده شده...
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
اکنون سی سال گذشته است
و من هنوز
به شکرانه ی این حیات روشن
آزادی ام را
تولدم را
بودنم را
و لحظه لحظه ی زندگی ام را
با تمام وجود دوست دارم
علی مرادی
سیزدهم خرداد ۹۷
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
یک شاخه گنجشک
اولین شب شعر مشترک شاعران یزد انار و رفسنجان
پوسترش رو طراحی کرده بودم و یخورده هم به دوستان برای دکچر کمک داده بودم اما عصری نتونستم برم برای این مراسم که خیلی دوست داشتم بروم.
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی
پارسال آزمون استخدامی داده بودم امسال یعنی چند روز پیش با انصراف و حذف رقبایی که داشتم من قبول شدم و مراحل گزینش و ... رو انجام دادم حالا منتظرم برای رفتن به دوره ها...و بعدش باید در هنرستان مشغول بشم.
برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی